محمود صیدی؛ محمدرضا فرهمندکیا
چکیده
در فلسفۀ اسلامی، بحث تجرد نفس یکی از بنیادیترین و پیچیدهترین مباحث مربوط به انسانشناسی فلسفی به شمار میآید که همواره مورد اهتمام فیلسوفان مسلمان بوده است. فلاسفهای همچون ابنسینا، با استناد ...
بیشتر
در فلسفۀ اسلامی، بحث تجرد نفس یکی از بنیادیترین و پیچیدهترین مباحث مربوط به انسانشناسی فلسفی به شمار میآید که همواره مورد اهتمام فیلسوفان مسلمان بوده است. فلاسفهای همچون ابنسینا، با استناد به براهین مختلف، سعی در اثبات تجرد نفس داشتهاند. بااینحال، در دوران معاصر، برخی اندیشمندان از جمله آیتالله فیاضی با بازخوانی و تحلیل انتقادی این براهین، به بررسی مبانی و مقدمات استدلالهای گذشته پرداخته و در صحت و تمامیت آنها تشکیک کردهاند. پژوهش حاضر با رویکرد تحلیلی و انتقادی، به واکاوی مهمترین نقدهای استاد فیاضی بر براهین تجرد نفس ابنسینا میپردازد. از جمله این نقدها میتوان به مواردی چون تردید در تقسیمناپذیری صورتهای معقول، انکار ملازمه میان تجرد از ماده و تقسیمناپذیری، خدشه در بداهت تفاوت میان مراتب شدت و ضعف ادراک، انکار تمایز وجودی میان قوای حسی و عقلی بر اساس معیار تجرد، غیرواقعی دانستن برهان انسان معلق در هوا، اشکال بر نحوۀ تحقق تشخص صورتهای علمی بهدلیل انتساب آنها به شخص جزئی، و در نهایت، رد ملازمه میان تجرد و وحدت از یک سو و مادی بودن و کثرت از سوی دیگر، اشاره کرد. یافتههای این تحقیق حاکی از آن است که بیشتر این نقدها دارای اشکالات جدیِ منطقی و معرفتیاند و از حیث دلالی و استدلالی، توانایی ابطال براهین متقن ابنسینا در اثبات تجرد نفس را ندارند. در نتیجه، تحلیل نهایی پژوهش بر این نکته تأکید دارد که براهین کلاسیک فلسفۀ اسلامی در باب تجرد نفس، با وجود برخی چالشها، همچنان از انسجام و قوت استدلالی لازم برخوردارند و نقدهای مطرحشده از سوی استاد فیاضی فاقد کفایت منطقی برای رد آنهاست.