<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>آموزه‌های فلسفۀ اسلامی</title>
    <link>https://ipd.razavi.ac.ir/</link>
    <description>آموزه‌های فلسفۀ اسلامی</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Mon, 05 Jan 2026 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Mon, 05 Jan 2026 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>تجلی اسماء الهی در سورۀ یوسف (ع) از منظر فصّ یوسفی؛ الگویی برای انسان کامل</title>
      <link>https://ipd.razavi.ac.ir/article_2228.html</link>
      <description>فصّ یوسفی ابن‌عربی از بخش‌های ممتاز فصوص الحکم محسوب می‌شود که در آن حکمت نوری به حضرت یوسف (ع) نسبت داده شده است. ابن‌عربی در این فص، با تکیه بر مبانی هستی‌شناسی وحدت وجود و نظریۀ تجلی، داستان یوسف را نه صرفاً روایتی تاریخی، بلکه تمثیلی از سیر روح انسانی از ظلمت به نور، از صورت به معنا و از کثرت به وحدت می‌داند. در این تفسیر، حضرت یوسف مظهر اسماء جمالی و نوری خداوند همچون النور، المصور، العلیم، الجمیل، الحکیم و الحق است؛ زیرا در او هم علم تأویل رؤیا و هم جمال و نورانیت ذاتی جمع شده است. ابن‌عربی از طریق حکمت نوری، رابطۀ میان عالم مثال، خیال و علم تعبیر را تبیین و نشان می‌دهد که یوسف، به‌عنوان انسان کامل، آینه‌ای است که در آن اسماء الهی در مراتب مختلف ظهور می‌یابند. این مقاله با روش توصیفی تحلیلی و بر اساس متن فصّ یوسفی و شرح بزرگانی چون جندی، قیصری، خوارزمی، پارسا و دیگر شارحان بر این فص، به تحلیل جلوه‌های اسمائی و معنای رمزی سیر یوسفی پرداخته و برمبنای آن الگوی انسان کامل یوسفی را ارائه نموده است. از جمله نتایج پژوهش آنکه فصّ یوسفی، نظامی از معرفت نوری و تأویلی را تصویر می‌کند که در آن علم و جمال، خیال و حقیقت و ظاهر و باطن در پرتو تجلی اسماء الهی مانند نور، حکیم، مصور، علیم، جمیل، ولی، ظاهر، باطن و اسماء دیگر به وحدت می‌رسند، و با تمرکز بر این نکتۀ بدیع، الگوی انسان کامل یوسفی به مخاطب معرفی می‌شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نقادی انتقادات غلامرضا فیاضی به قاعده "النفس فی وحدتها کل القوی" در نظر ملاصدرا</title>
      <link>https://ipd.razavi.ac.ir/article_2182.html</link>
      <description>علم النفس یکی از مهم ترین مباحث حکمت متعالیه است که ذیل مباحث سفر چهارم اسفار اربعه مطرح شده است. یکی از مهم ترین قواعد علم النفس صدرائی، قاعده "النفس فی وحدتها کل القوی" می باشد که با نظر به ترکیب اتحادی ماده و صورت، حرکت جوهری و هم چنین جسمانیه الحدوث بودن نفس ناطقه مطرح شده است. هر چند ملاصدرا این قاعده را بدیهی می داند ولی استدلالهائی نیز در تبیین و اثبات آن از جهت عالم و معلوم اقامه نموده است. بدین بیان که نفس ناطقه مدرَکات و معلومات همه قوای را ادراک می نماید و فاعل حرکت همه قوای مادی است. غلامرضا فیاضی انتقاداتی نسبت به این قاعده و استدلالهای آن مطرح نموده که مهم ترین آنها رابطه اتحادی نبودن نفس ناطقه با قوای نباتی و هم چنین لزوم اجتماع نقیضین در صورت باور به این قاعده است. در پژوهش حاضر اثبات گردید که تمامی این انتقادات ناشی از عدم توجه به مبانی صدرائی و مفاد این قاعده می باشد. زیرا که این قاعده در حکمت صدرائی دو معنی دارد</description>
    </item>
    <item>
      <title>نقش فطرت و وجدان در تحقق آزادی در اندیشۀ ملاصدرا و هایدگر</title>
      <link>https://ipd.razavi.ac.ir/article_2208.html</link>
      <description>مسئلۀ آزادی از مسائل پردامنه و زندۀ تمامی اعصار بوده و هست و کیفیت نگاه به حقیقت فلسفی آن از طرفی متفرع بر مبانی فلسفی فیلسوفان است و از طرفی هم خود متفرع بر مسائل فراوان دیگر فردی-اجتماعی می‌گردد. ملاصدرا و هایدگر دو تن از فیلسوفان بسیار تأثیرگذار به شمار می‌روند که بر اساس مبانی فلسفی آنان، نگاه خاصی به آزادی شکل می‌گیرد. فطرت نزد صدرالمتألهین و وجدان نزد هایدگر متقدم از مهم&amp;amp;rlm;‌ترین مؤلفه‌های این دو فیلسوف در ترسیم آزادی به شمار می‌رود. در این مقاله به‌صورت تحلیلی به نقش فطرت از منظر ملاصدرا در تحقق آزادی و نقش وجدان از منظر هایدگر متقدم در تحقق آزادی پرداخته، و به‌صورت تطبیقی به اشتراکات و افتراقات دیدگاه آنان ورود کرده‌ایم. با بررسی تطبیقی فطرت صدرایی و وجدان هایدگری در ساحت‌های چیستی، مبدأ، مقصد و محتوا، ناظر به نقش آن در تحقق آزادی، این نتیجه حاصل می‌شود که گرچه اشتراکاتی وجود دارد، اما دیدگاه ملاصدرا دارای انسجام و برتری در این امور است: یک) ارائۀ تصویر دقیق از مبدأ فطرت (بر اساس نظریۀ تجلی و وجود رابط)؛ دو) تبیین داشته‌های مشترک (دانشی و گرایشی) فطرت انسان‌ها؛ سه) ارائۀ تصویری جامع از ساحت‌های وجودی انسان (اخلاقی و عرفانی) و تناظر آن&amp;amp;lrm;ها با مراتب آزادی؛ چهار) تبیین وجود حق‌تعالی به‌مثابۀ غایت انسان و غایت آزادی؛ پنج) ارائۀ برنامۀ عملی (شریعت) برای شکوفایی فطرت و تحقق آزادی.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نقادی جایگاه عقل نظری در معرفت دینی از دیدگاه صدرالدین قونوی</title>
      <link>https://ipd.razavi.ac.ir/article_2176.html</link>
      <description>چگونگی کاربرد عقل نظری در شناخت معارف دینی از مهم ترین مسائل مطرح شده میان متفکران مسلمان می باشد. صدرالدین قونوی یکی از بزرگترین عارفان مسلمان است که با اقامه دلایلی در صدد اثبات کاستی و نارسائی عقل نظری در شناخت معارف دینی و تبیین مسائل آن گشته است. از نظر او، عقل نظری محدود و مقید می باشد، ادراکات آن اختلاف بسیاری با یکدیگر داشته و فلاسفه نیز در مسائل بسیاری با هم اتفاق نظر ندارند. با نظر به اینکه مدرَکات عقل، مفاهیم و معانی کلی می باشد، عقل محدود یا مقید نیست. عقل نظری با استفاده از مقدمات و معانی کلی، بسیاری از معارف دینی مانند رجوع همه کثرات به وحدت حقیقی را ادراک می نماید و چگونگی ظهور کثرات از واحد حقیقی را تببین برهانی می کند. اختلاف داشتن در مورد موضوعی برهانی، سبب بی اعتباری عقل نظری در ادراکات خویش نمی گردد. بلکه در این صورت نیز عقل با استفاده از بدیهیات، درستی یا نادرستی موضوعی را اثبات می کند. در بسیاری از دلایل اقامه شده توسط قونوی، میان احکام قوه واهمه (که معانی جزئی را ادراک می کند) با مدرکات عقل نظری (که کلیات صرف را ادراک می کند)، خلط و مغالطه صورت گرفته است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل و بررسی دیدگاه حمزه فناری پیرامون حقیقت زمان</title>
      <link>https://ipd.razavi.ac.ir/article_2214.html</link>
      <description>محقق فناری از جملۀ عارفان الهی است که بیشترِ دیدگاه‌های عرفانی خود را در کتاب مصباح الأنس تبیین کرده است. از جملۀ این دیدگاه‌ها، رویکردی است که وی پیرامون حقیقت زمان بیان نموده است. او دو تفسیر نسبت به حقیقت زمان ارائه کرده، سپس دیدگاهی دیگر را پیرامون حقیقت زمان توضیح داده و در مقام انتقاد بر آن بر آمده است. صورت معقول ترتّب میان متقدّم و متأخّر و نفس ترتّب میان متقدّم و متأخّر دو تفسیری است که فناری از حقیقت زمان ارائه کرده است. در این نوشتار سعی شده است که با بهره‌گیری از روش توصیفی-تحلیلی، ابتدا به‌طور دقیق رویکرد فناری توضیح داده شود و سپس رویکرد او مورد نقد و بررسی قرار گیرد. تحلیل دیدگاه فناری در ضمن بیان چهار نکته خواهد بود. عدم توجیه درست نسبت به مقداربودن زمان نسبت به حرکت فلک نهم، تنافی میان مجرّدبودن ترتّب متقدّم و متأخّر با زمان که حقیقتی گذرا و مادی است بر اساس تفسیر نخست فناری از زمان، لزوم محذور دور در تفسیر دوم فناری نسبت به حقیقت زمان و ناصحیح‌ بودن عدم فرض جزئی‌ بودن تعلّق اسماء و صفات الهی نسبت به موجودات مادی، چهار انتقادی است که نسبت به رویکرد فناری می‌توان وارد نمود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نقد و بررسی مبانی فلسفی نظریه شهر خلاق با تکیه بر نظریه اعتباریات علامه طباطبایی</title>
      <link>https://ipd.razavi.ac.ir/article_2343.html</link>
      <description>بیان مساله: نظریه شهر خلاق یکی از به روزترین و تازهترین نظریه‌ها در شهرسازی است که به دنبال موج سوم شهرنشینی در دنیا نمود یافته و به یکی از کاربردی‌ترین نظریه‌های حوزه مطالعات شهری بدل شده است. در زمینه ایجاد شهرهای خلاق تنها توجه به نظریه‌های جهان مدرن و پس از آن کافی نیست. چراکه زندگی در کشوری با فرهنگ ایرانی-اسلامی نیاز به بومی کردن رویکردهای فوق دارد.هدف تحقیق: هدف این مطالعه تبیین جایگاه اعتباریات در خلق شهر خلاق است؛ در نتیجه بازاندیشی شهر خلاق با توجه به رویکردهای علامه طباطبایی، مؤلفه‌های مشترک بین مفاهیم استنتاج شده تا از این طریق ابعاد تاثیرگذار در شهر خلاق با توجه به اعتباریات علامه، در شهر ایرانی- اسلامی بازشناسی گردد.روش تحقیق: بنابراین در این پژوهش سعی بر آن است که اندیشه‌های شهرسازی شهر خلاق با توجه به رویکردهای رایج در دنیای امروزی نظیر پراگماتیسم و نئوپراگماتیسم بررسی گردد. سپس دیدگاه و اندیشه‌های علامه طباطبایی، از فیلسوفان جهان اسلام، در این زمینه مورد بررسی قرار گرفته و هستی‌شناسی، انسان‌شناسی و معرفت شناسی این مفاهیم مورد مداقه بوده و در نهایت این رویکردها به صورت تطبیقی مورد مطالعه قرار گرفته‌اند.یافته‌ها و نتایج: یافته‌های پژوهش گویای این است که مؤلفه‌های اصلی تشکیل دهنده نظریه شهر خلاق فلوریدا، دارای مغایرت نسبی با اندیشه‌های اسلامی است و در صورت بازاندیشی مؤلفه‌های این نظریه مطابق اندیشه اسلامی و فرهنگ ایرانی، نظریه شهر خلاق دستخوش تغییراتی مثبت خواهد شد و کارایی آن دو چندان می‌گردد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل تطبیقی برهان صدیقین ملاصدرا با نقدهای آنتونی فلو بر مبانی متافیزیکی براهین اثبات خدا</title>
      <link>https://ipd.razavi.ac.ir/article_2175.html</link>
      <description>برهان صدیقین ملاصدرا، به‌عنوان یکی از مهم‌&amp;amp;rlm;ترین تقریرهای اثبات وجود خدا در حکمت اسلامی، بر مبانی اصالت وجود، تشکیک وجود و تفسیر وجودشناختی علیت استوار است و از این حیث با براهین ماهیت‌محور و جهان‌شناختی کلاسیک تفاوت بنیادین دارد. در مقابل، آنتونی فلو، به‌عنوان یکی از چهره‌های شاخص الحاد تحلیلی در قرن بیستم، نقدهای گسترده‌ای بر براهین اثبات وجود خدا وارد کرده است که دامنۀ آن&amp;amp;lrm;ها عمدتاً معطوف به برهان علیت ارسطویی-توماسی، برهان نظم و تبیین‌های مبتنی بر علیت ماهوی و تجربه‌محور است. مسئلۀ اصلی این پژوهش آن است که آیا این نقدها، با توجه به پیش‌فرض‌های معرفت‌شناختی و معناشناختی فلو، متوجه ساختار وجودشناختی و تفسیر علیت در برهان صدیقین ملاصدرا نیز می‌شود یا خیر. پژوهش حاضر با روش تحلیل مفهومی و تطبیقی و از رهگذر مقایسۀ مبانی متافیزیکی دو سنت حکمت متعالیه و فلسفۀ دین تحلیلی، نسبت میان نقدهای فلو و برهان صدیقین را بررسی می‌کند. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که علت تسری نیافتن نقدهای فلو به برهان صدیقین، ریشه در تفاوت بنیادین دو تلقی از علیت و تبیین دارد: نقدهای فلو ناظر به مدلی از علیت تجربی و ماهیت‌محور است که در چارچوب براهین کیهان‌شناختی کلاسیک معنا می‌یابد، درحالی‌که برهان صدیقین بر تحلیل &amp;amp;laquo;وجود بما هو وجود&amp;amp;raquo;، پیوستار تشکیکی مراتب هستی و ضرورت وجودی واجب‌الوجود استوار است و اساساً از سنخ تبیین‌های رویدادی و تجربی نیست. ازاین‌رو، برهان صدیقین نه‌تنها از دامنۀ مستقیم نقدهای فلو خارج می‌ماند، بلکه می‌تواند با بازتقریر مفهومی، ظرفیت‌هایی برای گفت‌وگو و بازسازی براهین اثبات وجود خدا در فضای فلسفۀ دین معاصر فراهم آورد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل براهین اثبات قدرت و اختیار الهی در کلام فلسفیِ مکتب حلّۀ متأخّر امامیّه</title>
      <link>https://ipd.razavi.ac.ir/article_2219.html</link>
      <description>در مقایسه با اوصافی چون &amp;amp;laquo;علم&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;ارادۀ&amp;amp;raquo; الهی که تاکنون از جوانب مختلف مورد بررسی قرار گرفته است، دربارۀ وصف &amp;amp;laquo;قدرت&amp;amp;raquo; خدا تحقیقات کمتری به انجام رسیده؛ از این‌رو، توضیح دیدگاه‌ها و ادلّۀ متکلّمان در خصوص چگونگی تعریف و اثبات قادریّت الهی همچنان در شمار اولویّت‌های پژوهشی در حوزۀ کلام اسلامی به‌شمار می‌آید. در همین راستا، در مقالۀ حاضر با استفاده از روش تحقیق تاریخی &amp;amp;ndash; تحلیلی نظرگاه‌ها و براهین گوناگونی که متکلّمان امامیّه در دورۀ تکوین و تکامل کلام فلسفی طی قرون هفتم تا یازدهم هجری، و بطور خاص متکلّمان مکتب حلّۀ متأخّر، در خصوص قدرت و اختیار الهی مطرح نموده‌اند تدوین و تشریح و تحلیل می‌شود. این جستار نمودار آن است که در آثار این متکلّمان، در مجموع، هفت استدلال به‌منظور اثبات قادریّت خداوند به‌معنای قادرِ مختار بودنِ او ارائه شده است که از میان آنها، یک استدلال، نَقلی و سایر دلایل، عقلیِ محض است. از این هفت استدلال، یک دلیل، به نفی جبر برون‌ذاتی از خداوند می‌پردازد، ولی شش دلیل دیگر با نفی جبر درون‌ذاتی از خدا، قادرِ مختار بودنِ او را به اثبات می‌رساند. همچنین، از میان پنج استدلال عقلیِ ناظر به نفی جبر درون‌ذاتی، یک استدلال، قادرِ مختار بودنِ خدا را بدون استناد به موجودات عالَم و صِرفاً به عنوان یکی از صفات کمالی او اثبات می‌کند، در حالی که در چهار استدلال دیگر با استناد به برخی از صفات مخلوقات یعنی حدوث، نظم و اِتقان، تغییر و تحوّل، و نیز عدم‌پذیری، قادریّت الهی نشان داده می‌شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی تطبیقی معرفت‌شناسی دینی از دیدگاه ملاصدرا و پلانتینگا</title>
      <link>https://ipd.razavi.ac.ir/article_2207.html</link>
      <description>مسئلۀ مقاله ارائۀ الگویی نوین از عقلانیت دینی بر اساس مبانی معرفت دینی در دو نظام فکری ملاصدرا و پلانتینگا است؛ الگویی جامع که بتواند عناصر هستی‌شناختی و وجودی سنت اسلامی را با معیارهای معرفت‌شناسی تحلیلی معاصر تلفیق کند. ملاصدرا با تأکید بر علم حضوری، تشکیک وجود و اتحاد عاقل و معقول، ساختاری از معرفت دینی ارائه می‌کند که بر مبنای تحقق وجودی و شهودی معرفت سامان یافته است. در مقابل، پلانتینگا با طرح نظریۀ &amp;amp;laquo;ضمانت&amp;amp;raquo; و تبیین &amp;amp;laquo;کارکرد صحیح قوای معرفتی&amp;amp;raquo;، تصویری کارکردگرایانه از عقلانیت دینی عرضه می‌کند. مقالۀ حاضر با روش تحلیلی&amp;amp;ndash;تطبیقی می‌کوشد الگویی نوین از عقلانیت دینی را از رهگذر گفت‌وگوی میان این دو دستگاه فلسفی بررسی کند. اهمیت موضوع این مقاله در آن است که صرفاً به مقایسۀ مفهومی میان دو سنت اکتفا نمی‌کند، بلکه با هدف نظریه‌پردازی، عناصر بنیادین هر دو نظام را برای ساختن مدلی تلفیقی از عقلانیت دینی کنار هم قرار می‌دهد. ساختار مقاله شامل سه بخش اصلی است: نخست، تبیین مبانی معرفت دینی در حکمت متعالیه؛ دوم، تحلیل مبانی معرفت دینی بر اساس نظریۀ ضمانت پلانتینگا؛ و سوم، ارائۀ مدل پیشنهادی برای عقلانیت دینی بر اساس تلفیق دو سنت. یافتۀ مقاله نشان می‌دهد که ترکیب &amp;amp;laquo;وجودشناسی شهودی و حضوری&amp;amp;raquo; در حکمت متعالیه با &amp;amp;laquo;تحلیل کارکردگرایانۀ قوای معرفتی&amp;amp;raquo; در نظریۀ ضمانت، می‌تواند چارچوبی فراهم آورد که در آن باور دینی از یک‌سو بر حضور و تحقق وجودی در ساحت شناختی انسان و از سوی دیگر از طریق سازوکارهای معرفتی صحیح، قابلیت تبیین عقلانی پیدا کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>وحدت عقل نظری و عملی در پرتو انسان‌شناسی فازی ملاصدرا</title>
      <link>https://ipd.razavi.ac.ir/article_2227.html</link>
      <description>این پژوهش با هدف تحلیل تأثیر نگاه تشکیکی و فازی ملاصدرا به حقیقت انسان بر دیدگاه نهایی وی درباره عقل نظری و عملی انجام شده است. روش تحقیق توصیفی-تحلیلی و با مراجعه به متون اصلی صدرایی است. یافته‌ها نشان می‌دهد که بنیاد فلسفه صدرا بر &amp;amp;laquo;اصالت وجود&amp;amp;raquo; به مثابه حقیقتی مشکَّک و ذومراتب (فازی) استوار است. از این منظر، انسان نیز حقیقتی واحد، ذومراتب و فازی است که به یک اعتبار &amp;amp;laquo;نفس&amp;amp;raquo; و به اعتباری دیگر &amp;amp;laquo;بدن&amp;amp;raquo; نامیده می‌شود. نفس محصول حرکت جوهری بدن است و رابطه این دو نه دوگانگی، بلکه &amp;amp;laquo;اتحاد&amp;amp;raquo; و در نهایت &amp;amp;laquo;وحدت&amp;amp;raquo; است؛ بدن مرتبه نازله و جسمانی نفس، و نفس مرتبه عالیه و روحانی بدن است. بر این اساس و با تکیه بر اصل &amp;amp;laquo;النفس فی وحدتها کل القوی&amp;amp;raquo;، این مقاله استدلال می‌کند که نگاه فازی به انسان، مانع از خط‌کشی مطلق میان قوای نفس می‌شود. در نتیجه، تمایز رایج بین عقل نظری (قوه مدرک) و عقل عملی (قوه محرک) در اندیشه صدرا دگرگون می‌گردد. این دو، دو بُعد یا دو مرتبه از یک حقیقت واحد به نام &amp;amp;laquo;عقل&amp;amp;raquo; هستند؛ همان‌گونه که نفس و بدن دو مرتبه از یک حقیقت واحدند. بنابراین، نظر مرتبه عالیه عمل، و عمل مرتبه نازله نظر تلقی می‌شود. غایت هر دو نیز یکی است: رسیدن به کمال وجودی و قرب الهی. این تحقیق نشان می‌دهد که انسان‌شناسی فازی صدرا، به وحدت وجودشناختی نفس و بدن و در پی آن، به وحدت هویتی عقل نظری و عملی منجر می‌شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بازخوانی تحلیلی-نظری مؤلفه‌های انسان‌شناسی آقانورالدین عراقی و تطبیق اجمالی آن بر مبانی حکمت متعالیه</title>
      <link>https://ipd.razavi.ac.ir/article_2171.html</link>
      <description>سید نورالدین اراکی، معروف به آقانورالدین عراقی، از علمای نامی معاصر به شمار می‌رود که با وجود تبحر تام در حوزۀ &amp;amp;laquo;فقه و اصول&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;تفسیر قرآن&amp;amp;raquo;، در زمینۀ &amp;amp;laquo;علوم عقلی&amp;amp;raquo; نیز شخصیتی صاحب‌نظر محسوب می‌شود. در این تحقیق، نگارندگان با روش توصیفی-تحلیلی به‌دنبال استخراج و تبیین آراء و نظریات این شخصیت برجسته در حوزۀ &amp;amp;laquo;انسان‌شناسی&amp;amp;raquo; و تطبیق اجمالی این نظریات بر مبانی حکمت متعالیه هستند. از مهم‌&amp;amp;rlm;ترین مؤلفه‌های انسان‌شناسی عراقی می‌توان به مواردی نظیر &amp;amp;laquo;باور به امر قدسی ملاک عقلانیت انسان&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;وجود انسان به‌مثابۀ عالم صغیر مطابق با وجود عالم کبیر&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;نفس انسان به‌مثابۀ حقیقتی سیار و شونده&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;بدن عنصری و فوق روح دو مرتبۀ ادنی و اعلای نفس انسانی&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;وصول به خداوند غایت و کمال نهایی نفس انسانی&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;هماهنگی میان عمل و شاکلۀ وجودی انسان&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;ایمان عامل اصلی قوت و استکمال نفس انسانی&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;رفع انانیت حکمت وضع مناسک شرعی&amp;amp;raquo; اشاره نمود. تطبیق اجمالی مؤلفه‌های مذکور بر مبانی حکمت متعالیه مبیّن این حقیقت است که این مؤلفه‌ها با برخی از مبانی بنیادین حکمت متعالیه نظیر &amp;amp;laquo;ضرورت ازلی و عدم تناهی واجب‌تعالی&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;کل الکمال بودن واجب‌تعالی و مظاهر او&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;حرکت جوهری نفس&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;حقیقت واحد بودن نفس و بدن&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;اتحاد علم و عالم و معلوم&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;تعاکس احکام میان نفس و بدن&amp;amp;raquo; قابل تطبیق و تفسیر است. هدف از تطبیق مذکور تبیین استفاده‌ای است که مرحوم عراقی در قامت یک &amp;amp;laquo;فقیه&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;مفسر&amp;amp;raquo; برجسته از ظرفیت‌های حکمت متعالیه کرده است، که این تبیین خود شاهدی بر تعالی حکمت صدرایی به‌واسطۀ رنگ و بوی دینی و قرآنی آن است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>رابطه علم و دین درپرتو تعامل گرایی فلسفی</title>
      <link>https://ipd.razavi.ac.ir/article_2300.html</link>
      <description>رابطه علم و دین از مسائل بنیادین و مناقشه‌برانگیز در تاریخ تفکر فلسفی، الهیاتی و علمی در غرب و جهان اسلام بوده است. پرسش اصلی این پژوهش آن است که آیا می‌توان الگویی معرفت‌شناختی و فلسفی ارائه کرد که ضمن حفظ استقلال نسبی علم و دین، از تعارض، تفکیک مطلق، تطبیق یک‌سویه یا التقاط میان آن‌ها پرهیز کرده و زمینه تعامل سازنده میان این دو را فراهم آورد؟ در پاسخ به این پرسش، مقاله حاضر چهار رویکرد اصلی در نسبت علم و دین - تعارض، تفکیک، تطبیق یک‌سویه و تلفیق - را تحلیل و نقد می‌کند و نشان می‌دهد که هر یک از این رویکردها با کاستی‌های معرفتی و روش‌شناختی جدی مواجه‌اند. سپس با تکیه بر ابرگرایش &amp;amp;laquo;تعامل‌گرایی فلسفی&amp;amp;raquo; و با بهره‌گیری از مبانی فلسفه اسلامی، به‌ویژه حکمت متعالیه، الگویی بدیل برای تبیین رابطه علم و دین ارائه می‌شود. دستاورد اصلی پژوهش آن است که فلسفه، به‌مثابه دانشی بنیادین و میانجی معرفتی، می‌تواند چارچوبی فراهم آورد که در آن علم و دین، نه در تقابل و نه در تفکیک کامل، بلکه در رابطه‌ای تعاملی، تکمیل‌گر و هم‌افزا قرار گیرند. بر اساس این رویکرد، علم و دین با حفظ تفاوت‌های روشی و قلمروی خود، قادر خواهند بود در فهم واقعیت، معنا و غایت هستی، یکدیگر را تقویت کنند. روش پژوهش کتابخانه‌ای و مبتنی بر تحلیل توصیفی&amp;amp;ndash;انتقادی است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی دفاعیات فیاض لاهیجی از براهین محقق خفری در اثبات واجب‌الوجود</title>
      <link>https://ipd.razavi.ac.ir/article_2179.html</link>
      <description>این پژوهش، با روش تحلیلی-انتقادی، به واکاوی و ارزیابی میزان کارآمدی دفاعیات فیاض لاهیجی از براهین اثبات واجب‌الوجود محقق خفری در رویارویی با نقدهای صدرالمتألهین می‌پردازد. مطالعۀ حاضر بر تحلیل تطبیقی تقریرات لاهیجی - شامل تمایزات مفهومی وی در زمینۀ تقدم ذاتی، زمانی و قاعدۀ &amp;amp;laquo;ممکن بما هو ممکن&amp;amp;raquo; - با نقدهای بنیادین ملاصدرا متمرکز است. نتایج نشان می‌دهد که لاهیجی با ارائۀ یک بازسازی روشمند، بنیان استدلال خفری را تقویت کرده است. با وجود این، طبق بررسی‌های انجام‌شده، دفاعیات ایشان در برخی موارد، به‌ویژه در تمایز میان وجود به‌مثابۀ موجود و وجود به‌مثابۀ صفت، نسبت به پاسخ‌های ملاصدرا دارای کاستی‌هایی است. نتیجه‌گیری این است که مشارکت لاهیجی یک تلاش روشمند برای بازسازی بنیادین است، اما سهم کلیدی و وجه تمایز این پژوهش در ارائۀ ارزیابی انتقادی دقیق و مستند از کفایت این دفاعیات در برابر نقد نهایی صدرالمتألهین نهفته است که این محدودیت‌ها را در سیر تطور برهان وجودی برجسته می‌سازد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>واقع‌گرایی اخلاقی و مبانی انسان‌شناختی؛ ارزیابی انتقادی فیزیکالیسم در پرتو آموزه تجرد نفس</title>
      <link>https://ipd.razavi.ac.ir/article_2209.html</link>
      <description>پژوهه حاضر با رویکردی تحلیلی-تطبیقی، به بررسی دو رویکرد انسان‌شناختیِ تجردگرایانه و فیزیکالیستی و پیامدهای اخلاقیِ مترتب بر آن‌ها می‌پردازد. مسئله اصلی تحقیق آن است که تفاوت در مبانی انسان‌شناسی چگونه به شکل‌گیری نظریه‌های اخلاقی متمایز و گاه متعارض منجر می‌شود. در دیدگاه تجردگرا، که برگرفته از حکمت متعالیه و مبانی فلسفه اسلامی است، انسان موجودی دارای ساحت مجرد نفس تلقی می‌شود که برخوردار از کرامت ذاتی، اختیار واقعی، مسئولیت اخلاقی، و قابلیت ثواب و عقاب اخروی است. در مقابل، رویکرد فیزیکالیستی، که در انسان‌شناسی سکولار و علوم شناختی معاصر ریشه دارد، انسان را صرفاً مجموعه‌ای مادی و زیستی می‌داند که همه رفتارهای او قابل تبیین در سطح فیزیکی و عصبی است ازاین‌رو مفاهیمی چون اختیار، ارزش مطلق، یا عدالت اخلاقی در آن فاقد مبنای واقعی‌اند. این پژوهش با تکیه بر آثار متفکران اسلامی مانند علامه طباطبایی و آیت‌الله مصباح یزدی و تحلیل دیدگاه‌های اندیشمندانی چون دانیل دنت ، سام هریس، ریچارد داوکینز، نشان می‌دهد که پذیرش یا انکار تجرد نفس، بنیان‌های اخلاقی، تربیتی و اجتماعی را به‌طور جدی دستخوش تغییر می‌نماید. یافته اساسی آن است که انسان‌شناسی الهی، به‌سبب نگاه جامع به ابعاد مادی و مجرد انسان، می‌تواند نظام اخلاقی منسجم‌تر، معنادارتر و مبتنی بر کرامت فطری ارائه نماید. بر این اساس، بازگشت به آن، ضرورتی راهبردی در بازسازی نظام‌های اخلاقی و تربیتی در جهان معاصر است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نقد و ارزیابی نگاشته‌های قرآنی عصمت انبیا بر اساس مبانی کلامی-تفسیری</title>
      <link>https://ipd.razavi.ac.ir/article_2234.html</link>
      <description>عصمت پیامبران از مباحث بنیادین و تأثیرگذار در الهیات اسلامی است که ماهیت و گسترۀ آن از دیرباز محل اختلاف میان اندیشمندان و پیروان مذاهب اسلامی بوده است. به همین دلیل، از گذشته تاکنون آثار متعددی از سوی متکلمان و مفسران در این زمینه نگاشته شده و دیدگاه‌های گوناگونی مطرح گردیده است. با این حال، پرسش اساسی این است که آیا این آثار بر پایۀ رویکردی روشمند و منسجم سامان یافته‌اند یا خیر. این پژوهش با روش توصیفی-تحلیلی و با مراجعه به منابع متعدد کتابخانه‌ای و با تمرکز بر یکی از روش‌های اساسی در مطالعات تفسیری، یعنی مبانی کلامی-تفسیری، به ارزیابی انتقادی این آثار می‌پردازد؛ یافته‌های تحقیق نشان می‌دهد که نگاشته‌های قرآنی مرتبط با عصمت انبیا با نقدهای متعددی در حوزۀ کلامی-تفسیری مواجه‌اند، از جمله: تفسیر متعصبانۀ متون، فقدان جامعیت در تحلیل‌های تطبیقی، اتکای افراطی بر تأویل و تحلیل‌های فلسفی، غفلت از قرائن ناپیوسته و غیرلفظی، بسنده‌کردن به ادلۀ عقلی کلی یا در مقابل، غفلت از استدلال‌های عقلی و اکتفا به ظواهر آیات.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحول اندیشه تشکیک وجود از ابن سینا تا ملاصدرا</title>
      <link>https://ipd.razavi.ac.ir/article_2312.html</link>
      <description>ابن سینا ایده جنس بودن را در مقام تبیین نسبت کلی های مشکّک با افرادشان مطرح می‌کند. این ایده توسط سهروردی نقد شده و نشان داده می‌شود کلی مشکّک نمی‌تواند جنس قریب برای افراد ذیل خویش تلقی شود و آن کلیات ماهیات نوعیه برای مصادیق ذیل خویش، لحاظ شوند. از همین رو سهروردی ایده لازم اعّم بودن کلی مشکّک نسبت به افرادش را مطرح می‌سازد و وجود و نور را نسبت به وجودها و نورها لازم اعّم می‌داند. این ایده در اندیشه خواجه نصیر به تکامل می‌رسد. اما همین ایده مستمسک ابن کمونه برای طرح شبهه معروفش پیرامون نفی وحدت واجب تعالی قرار می‌گیرد و ملاصدرا در مقام ردّ این اشکال به ایده تشکیک در حقیقت وجود می‌رسد و تشکیک در مفهوم وجود را به تشکیک در حقیقت آن مبدل می‌سازد. شناخت این سیر تحولی در اندیشه حکیمان مسلمان پیرامون چگونگی تشکیکی بودن وجود نسبت به مصادیقش و خاستگاه طرح تشکیک در حقیقت وجود و اینکه چه بسا این ضرورتها سبب تبادر نظریه اصالت وجود به ذهن آخوند شده باشد( و نه بالعکس) نگاه نظام مند مناسبی به سیر تحول وجود و احکام آن نزد اندیشمندان مسلمان، ارائه می‌کند. روش تحقیق در این مقاله نظری و کتابخانه ای است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>دو تلقی از ریاضت نفس: تحلیل تطبیقی مبانی انسان‌شناختی ابن‌سینا و ملاصدرا</title>
      <link>https://ipd.razavi.ac.ir/article_2218.html</link>
      <description>ابن‌سینا و ملاصدرا، هر دو برنامه‌ای منسجم برای ریاضت ارائه می‌دهند که در ظاهر اهداف مشابهی را دنبال می‌کند، اما در پسِ این شباهت‌های ظاهری، تمایزی بنیادین نهفته است که از اختلاف در مبانی انسان‌شناسی (جوهر ثابت نفس در برابر وجود سیّال و در حال صیرورت) برمی‌خیزد. این مقاله با رویکردی تحلیلی-تطبیقی، ابتدا مبانی پنج‌گانۀ انسان‌شناسی دو حکیم (خاستگاه نفس، کمال نفس، نقش بدن، مراتب نفس، و رابطه با عقل فعال) را واکاوی کرده و سپس نشان می‌دهد که این تمایزات چگونه بر آسیب‌شناسی نفس و تجویز راهکار تأثیر می‌گذارد. در فلسفۀ سینوی، نفس جوهری ثابت است که بدن را به‌عنوان ابزاری موقت به کار می‌گیرد و مراتب نفس، حالات عارضی آن هستند؛ ازاین‌رو موانع کمال نفس (بیماری‌های نفسانی)، ماهیتی &amp;amp;laquo;انفعالی&amp;amp;raquo; داشته و به معنای مغلوب &amp;amp;lrm;شدن و آلودگی این جوهر ثابت در برابر قوای بدنی است. در مقابل، از منظر ملاصدرا نفس محصول حرکت جوهری و حقیقتی در حال صیرورت است؛ لذا موانع کمال در اینجا ماهیتی &amp;amp;laquo;فعال و وجودی&amp;amp;raquo; می‌یابند که همان اشتداد و تثبیت نفس در مراتب نازله و حیوانی است. این تفاوت مبنایی سبب می‌شود اهداف سه‌گانۀ ریاضت (تخلیه، تحلیه، و تلطیف سرّ) در حکمت متعالیه تبیینی وجودشناختی بیابند و از یک برنامۀ پالایشی به ابزاری برای تکامل جوهری تبدیل شوند. ریاضت در نگاه ابن‌سینا یک فرایند روانی برای تصفیۀ جوهر ثابت نفس است، اما در نگاه ملاصدرا، حرکتی هستی‌شناختی و وجودی برای شکوفایی و اشتداد نفس در مسیر اتحاد با عقل و عالم قدس است.&amp;amp;nbsp;</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی تطبیقی-انتقادی مبانی و مؤلفه‌های معنای زندگی در اندیشه ویکتور فرانکل از منظر ملاصدرا</title>
      <link>https://ipd.razavi.ac.ir/article_2252.html</link>
      <description>معنای زندگی یکی از بنیادی‌ترین پرسش‌های فلسفی و روان‌شناختی است که به هدف، ارزش و کارکرد زندگی انسان اشاره دارد و نقش محوری در رشد معنوی و روانی فرد ایفا می‌کند. در این مطالعه، مبانی و مولفه‌های معنای زندگی در اندیشه ملاصدرا و ویکتور فرانکل مورد بررسی قرار گرفته است. ملاصدرا، از منظر حکمت متعالیه، انسان را موجودی مرکب، پویا و در حرکت جوهری می‌داند که با عبور از مادّه و حیات حیوانی به حیات عقلانی و روحانی می‌رسد و هدف نهایی زندگی او قرب الهی و فناء فی الله است. ارزش زندگی در این نگاه، وابسته به شدت وجود و تجرد نفس است و کارکرد زندگی، فرآیندی مستمر برای تحقق کمال و ارتقای معنوی انسان محسوب می‌شود. فرانکل، روان‌پزشک و بنیان‌گذار لوگوتراپی، انسان را موجودی آزاد و مسئول معرفی می‌کند که می‌تواند از طریق انتخاب، مسئولیت‌پذیری و تجربه معنادار زندگی، هدف و معنا را بیابد. ارزش زندگی نزد فرانکل بر کیفیت تحقق انسانی و کارکرد آن بر رشد وجودی، تاب‌آوری و ارتقای معنوی استوار است. با استفاده از روش تحقیق تطبیقی، مبانی و مولفه‌های این دو نظام فکری تحلیل شد و نشان داده شد که هر دو بر پویایی انسان و ضرورت هدفمندی تأکید دارند، اما ملاصدرا غایت‌گرا و هستی‌شناختی است، در حالی که فرانکل تجربه‌محور و انتخاب‌محور است. یافته‌ها نشان می‌دهند که ترکیب این دو نگرش می‌تواند چارچوبی جامع برای معنابخشی به زندگی ارائه دهد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>واکاوی تردید در روایت «مَا تَرَدَّدْتُ عَنْ‌ شَیْ‌ءٍ أَنَا فَاعِلُهُ...» با تأکید بر مبانی حکمی و عرفانی</title>
      <link>https://ipd.razavi.ac.ir/article_2172.html</link>
      <description>در میان روایات، احادیثی با شهرت فراوان و مضامین عمیق کلامی، فلسفی و عرفانی وجود دارد که با اندکی اختلاف در واژگان، در منابع مختلف روایی، کلامی، عرفانی و حتی فقهی نقل شده و همواره محل تأمل و بحث بوده‌اند. از جمله حدیث قدسی معروفی که می‌فرماید: &amp;amp;laquo;در هیچ‌یک از افعال خود تردید نکرده‌ام، مگر در قبض روح و وفات مؤمن؛ چراکه او مرگ را ناخوش می‌دارد و من نیز رنج و ناخوشی به او را نمی‌پسندم&amp;amp;raquo;. این حدیث، هم به‌صورت مستقل و هم در ضمن حدیث مشهور &amp;amp;laquo;قرب نوافل&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;قرب فرائض&amp;amp;raquo; و نیز در برخی ادعیه نقل شده است. مسئلۀ اصلی این پژوهش، بررسی تطبیقی دیدگاه محدثان، فقیهان، متکلمان، فلاسفه و عرفا در تفسیر معنای &amp;amp;laquo;تردد الهی&amp;amp;raquo; در این روایت است. این پژوهش با روش توصیفی-تحلیلی، به اعتبارسنجی سندی و دلالی حدیث پرداخته و آرای مختلف را بررسی کرده است. یافته‌های تحقیق نشان می‌دهد که با حفظ ظواهر الفاظ حدیث و با بهره‌گیری از مبانی فلسفی و عرفانی، می‌توان تفسیری معقول از این روایت به دست داد که با دیدگاه محدثان و فقها نیز در تعارض نیست.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بازسازی نظریه نظام نیازهای انسانی از منظر ملاصدرا و بررسی تطبیقی آن با نظام نیازهای مزلو</title>
      <link>https://ipd.razavi.ac.ir/article_2297.html</link>
      <description>انسان، موجودی مختار است که توانایی تعالی به عالی‌ترین مراتب کمال را دارد. اندیشمندان انسان‌شناس، در باب &amp;amp;laquo;نیازهای بنیادین و مقدمات کمال نفس انسانی&amp;amp;raquo;، دیدگاه‌های گوناگون دارند. &amp;amp;laquo;هدف پژوهش&amp;amp;raquo;، آن است که از منظر ملاصدرا و مزلو، نیازهای بنیادین و مقدمات کمال نفس انسانی و مقدمات دستیابی به کمال بیان گردد و دیدگاه های این دو اندیشمند مقایسه شود. روشِ پژوهش، تحلیلی و تطبیقی است. بنابر یافته‌های پژوهش، طبق دیدگاه مزلو، نیازهای انسانی به دو دسته نیازهای کمبودی مانند نیاز به غذا و وجودی مانند حقیقت جویی تقسیم شده و نوعی ترتب طولی میان نیازهای انسان وجود دارد. طبق تفکر صدرایی، انسان برای دست‌یابی به کمال حقیقی خود، از یک سو باید نیازهای مراتب پایین‌تر نفس ‌نفس نباتی و حیوانی‌ را تامین کند، از سوی دیگر، با توجه به اصالت بعد روحانی، اصلی‌ترین نیازهای بنیادین، مربوط به بعد روحانی او هستند. انسان باید برای حرکت در اصلی‌ترین مراتب تعالی خویش، نیازهای بنیادین نفس انسانی خود را بشناسد و آنها را تامین کند. مقدمات کمال انسان در مرتبۀ نفس انسانی، به شش‌دسته تقسیم می‌شوند؛ 1) دستیابی به علوم الهی؛ 2) انجام اعمال تعالی‌بخش؛ 3) عشق و شوق؛ 4) ایمان؛ 5) راهنمای سفر؛ 6) یاری خداوند و عقل فعال. تاکید صدرا بر اعتدال میان قوای گوناگون انسانی و مسلط ساختن نفس انسانی و تقسیم نیازها به نیازهای نفوس نباتی، حیوانی و انسانی و ترجیح نیازهای انسانی و فرامادی، از اصلیترین شاخصه های تفکر صدرایی هستند که اندیشه او را از مزلو ممتاز میکنند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تربیت اخلاقی در اوان کودکی از منظر اندیشمندان مشاء</title>
      <link>https://ipd.razavi.ac.ir/article_2263.html</link>
      <description>اسلام برای اخلاقیات و دوران اولیۀ کودکی (دوران طلایی تربیت)، اهمیت ویژه‌ای قائل است. برای دستیابی به الگویی بومی-اسلامی برای تربیت اخلاقی اوان کودکی، علاوه بر بررسی تربیت اخلاقی در آموزه‌های دینی (قرآن و حدیث)، بررسی اندیشه‌های اندیشمندان مسلمان در این دوره نیز ضروری و لازم است. بررسی دیدگاه اندیشمندان مشائی (اولین مکتب تربیتی اسلامی) در این مورد جزو اولین گام‌های ارائۀ الگو است. در این مقاله با هدف بررسی چیستی و چرایی تربیت اخلاقی در اوان کودکی، آثار اندیشمندان مشائی با روش توصیفی-تحلیلی بررسی شد و مفهوم، اهداف، عوامل و محتوای تربیت اخلاقی در این دوره شناسایی شد. یافته‌ها بیانگر آن است که از نظر اندیشمندان مشائی، تربیت اخلاقی کودکان در اوان کودکی نه&amp;amp;rlm;‌تنها امکان‌پذیر است و ضرورت دارد، بلکه غفلت از آن شایسته نیست؛ هدف غایی تربیت اخلاقی در این دوره سعادت و برخی از اهداف واسطی آن شامل اطاعت و احترام والدین، آموزش علم اخلاق پیش از سایر علوم، و کمک و اصلاح آداب است. عوامل مؤثر در دو دسته: عوامل انسانی و عوامل محیطی معرفی شده است و برخی از مهم‌&amp;amp;rlm;ترین فضایلی که محتوای این دوره به‌دنبال تحقق آن است، عبارت از قناعت، صبر، تواضع، عفت کلام و عفت شکم است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>امکان‌سنجی «اخلاق» در هوش مصنوعی: تحلیلی مبتنی بر مبانی «فطرت» درنگرش حکمی آیت‌الله شاه‌آبادی</title>
      <link>https://ipd.razavi.ac.ir/article_2245.html</link>
      <description>هدف این پژوهش، واکاوی چالش &amp;amp;laquo;عاملیت اخلاقی&amp;amp;raquo; در هوش مصنوعی با تکیه بر مبانی &amp;amp;laquo;فطرت&amp;amp;raquo; در عرفان فلسفی آیت‌الله شاه‌آبادی است. در حالی که پارادایم‌های حاکم بر اخلاق هوش مصنوعی بر پایه‌های محاسباتی، فایده‌گرا یا یادگیری تقویتی از بازخورد انسانی متمرکز هستند، این مقاله پرسشی بنیادین را مطرح می‌کند که آیا یک سیستم مصنوعی فاقد &amp;amp;laquo;فطرت&amp;amp;raquo; الهی، اساساً قابلیت درک و عاملیت اخلاقی حقیقی را دارد یا صرفاً به &amp;amp;laquo;شبیه‌سازی&amp;amp;raquo; اخلاق می‌پردازد؟. پژوهش حاضر با روشی تحلیلی-توصیفی، ابتدا به تبیین مبانی نظریه فطرت به‌مثابۀ ریشۀ شهود اخلاقی در اندیشه آیت الله شاه‌آبادی می‌پردازد. یافته‌های بخش فلسفی نشان می‌دهد که عاملیت اخلاقی انسان بر پنج ارجاع شهودی شامل فطرت عالمه، عاشقه، کاشفه، حب راحت و آزادی استوار است که &amp;amp;laquo;علم حضوری&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;عشق ذاتی به کمال&amp;amp;raquo; را به موتور محرکه فعل اخلاقی بدل می‌کند. در مقابل، تحلیل بخش فنی حاکی از آن است که مدل‌های کنونی هوش مصنوعی به دلیل اتکا بر &amp;amp;laquo;تابع هدف&amp;amp;raquo; ریاضی، همبستگی‌های آماری و فقدان بدن‌مندی، فاقد زیرساخت مفهومی برای درک معنایی و شهود اخلاقی هستند . این مقاله با تحلیل تطبیقی استدلال می‌کند که هوش مصنوعی به دلیل فقدان آگاهی درونی و گرایش فطری، در بهترین حالت یک &amp;amp;laquo;عامل اخلاقی شبیه‌سازی‌شده&amp;amp;raquo; یا &amp;amp;laquo;طوطی تصادفی&amp;amp;raquo; است که تنها تصویر رفتار اخلاقی را بازتولید می‌کند. در نهایت، این تمایز بنیادین میان &amp;amp;laquo;اخلاق فطری&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;اخلاق الگوریتمی&amp;amp;raquo;، ضرورت بازتعریف هوش مصنوعی را به‌عنوان ابزاری خادم، و نه عاملی مستقل در حکمرانی تکنولوژی، ایجاب می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحول مفهوم قدرت خدا و دلایل اثبات آن در کلام امامیه از آغاز تا مکتب بغداد</title>
      <link>https://ipd.razavi.ac.ir/article_2220.html</link>
      <description>برخلاف اوصافی چون علم و ارادۀ الهی که زوایای گوناگون آن&amp;amp;lrm;ها موضوع بسیاری از تحقیقات فلسفی و کلامی بوده است، صفت قدرت خدا و جنبه‌های مختلفِ آن کمتر مورد توجّه محقّقان قرار گرفته است. پژوهش حاضر با تتبّع در آثار متکلّمان برجستۀ متقدّم امامیّه، دیدگاه‌ها و استدلال‌های آنان را در باب قدرت الهی بررسی می‌کند. این تحقیق بیانگر آن است که تفسیر و استدلال‌های محدث-متکلمانِ پیرو مکتب کلام نقلی دربارۀ قدرت خدا با آنچه متکلّمان عقل‌گرایِ مکتب بغداد در این خصوص بیان کرده‌اند، تفاوت چشم‌گیری دارد. شیخ کلینی و شیخ صدوق ابراز داشته‌اند که باید از قدرت الهی معنا و تفسیری سلبی ارائه کرد و ضدّ آن را از ذات خدا نفی نمود. بنابراین قادر بودن خداوند، به معنای &amp;amp;laquo;عاجز و ناتوان نبودن&amp;amp;raquo; اوست. در مقابل، متکلّمان مکتب بغداد تفسیری ایجابی از قدرت خدا را برگزیده و تصریح کرده‌اند که قادر بودن خدا به این معناست که صدور افعال و انجام کارها برای او ممکن است. از نظر این متکلّمان، یگانه ‌راه اثبات قدرت خدا استناد به افعال اوست. بر این اساس، آنان برای اثبات قادریّت خدا استدلالی از نوع قیاس غائب به شاهد ارائه کرده‌اند. جستار پیشِ‌رو با انجام مطالعه‌ای تاریخی - توصیفی در آثار حدیثی و کلامیِ بازماندۀ از قرون چهارم و پنجم هجری، گزارشی تاریخی از رویکردهای متفاوت متکلّمان امامی در چگونگی تبیین و اثبات قدرت الهی فراهم می‌آورد و بدین‌سان تصویری روشن‌تر از روند تحوّل مباحث مربوط به قدرت الهی در ادوار متقدّم کلام امامی ارائه می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی تطبیقی سعادت در اندیشه ملاصدرا و لورین بسر</title>
      <link>https://ipd.razavi.ac.ir/article_2313.html</link>
      <description>این پژوهش با رویکردی تحلیلی و تطبیقی، مفهوم سعادت را در اندیشه ملاصدرا و لورین بسِر بررسی می‌کند تا نشان دهد این دو دستگاه نظری، با وجود تفاوت‌های بنیادین در مبانی متافیزیکی و روش‌شناختی، چگونه تصویری از تکامل و بهزیستی انسانی ارائه می‌دهند. در حکمت متعالیه، سعادت امری هستی‌شناختی و مبتنی بر حرکت جوهری، اشتداد وجودی و اتحاد علم، عالم و معلوم است؛ امری که در آن تکامل انسان از طریق معرفت، تعقل و اتصاف به فضیلت در مسیر نیل به حقیقت مطلق تحقق می‌یابد. در مقابل، لورین بسِر سعادت را مفهومی اودایمونیک و برآمده از شکوفایی انسانی می‌داند که در بستر روابط انسانی، خودشناسی تجربی و فعلیت‌یافتن قابلیت‌ها شکل می‌گیرد. او با بهره‌گیری از روان‌شناسی مثبت، سعادت را رویدادی این‌جهانی و وابسته به رضایت، شکوفایی و حالِ خوب تفسیر می‌کند. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد هر دو متفکر، سعادت را با مفهوم تکامل پیوند می‌زنند، اما تکامل در اندیشه ملاصدرا صورتی متافیزیکی و مبتنی بر مراتب وجود دارد، در حالی که در نظریه بسِر، رویکردی روان‌شناختی، تجربی و زمین‌محور به خود می‌گیرد. در نتیجه، این مطالعه با روشن ساختن نقاط اشتراک ساختاری و تفاوت‌های بنیادین این دو دستگاه فکری، امکان گفت‌وگویی نو میان الهیات فلسفی و روان‌شناسی معاصر را فراهم می‌سازد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل انتقادی انسان‌شناسی خودبنیاد نیچه بر اساس نظریه فطرت در الهیات اسلامی (با تأکید بر قرائت فلسفی علامه طباطبایی)</title>
      <link>https://ipd.razavi.ac.ir/article_2314.html</link>
      <description>انسان‌شناسی در اندیشه نیچه نقشی بنیادین دارد و مبنای بسیاری از آرای اخلاقی او را شکل می‌دهد. او با نفی مرجعیت الهی و انکار هرگونه ماهیت ثابت برای انسان، وی را موجودی می‌داند که باید خود، آفریننده معنا و ارزش‌های زندگی خویش باشد. از این منظر فطرت یا گرایش‌های ذاتی در انسان معنایی نداشته و او با اراده معطوف به قدرت تعریف می‌شود. این مقاله با رویکردی تحلیلی ـ انتقادی، ابتدا مؤلفه‌های اصلی انسان‌شناسی نیچه را تبیین کرده و سپس آن‌ها را در پرتو نظریه فطرت در الهیات اسلامی بررسی می‌کند. در ادامه، نظریه فطرت به‌عنوان یکی از ارکان انسان‌شناسی اسلامی معرفی شده و نقش آن در تبیین هویت، گرایش‌ها و غایت انسان مورد توجه قرار می‌گیرد. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که انسان‌شناسی نیچه، به دلیل نادیده گرفتن بُعد فطری و الهی انسان، با چالش‌هایی در تبیین معنای زندگی و کرامت انسانی مواجه است؛ در حالی‌ که نظریه فطرت، با پذیرش پویایی انسان و در عین حال قائل شدن به جهت‌مندی وجود او، تصویری منسجم‌تر و معنادارتر از انسان ارائه می‌دهد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>هم سنجی فناء از منظر مکتب ابن عربی و حکمت صدرایی</title>
      <link>https://ipd.razavi.ac.ir/article_2392.html</link>
      <description>چکیدهمفهوم فناء از مهم ترین مفاهیم عرفان نظری به شمار می‌رود. هدف از این نوشتار، مطالعه و مقایسه مفهوم &amp;amp;laquo;فناء&amp;amp;raquo; در مکتب عرفانی ابن عربی و حکمت صدرایی است. این پژوهش که تحقیقی کیفی است، با روی آوردی تحلیلی، تطبیقی و نیز با بهره‌مندی از تکنیک‌ها و ابزارهای موجود در روش‌های تحلیل اسنادی به توصیف و مقایسه دو مکتب در موضوع فناء می‌پردازد. یافته ها نشان داد که عرفا با توجه به مفهوم وحدت شخصیه وجود و تجلی اسماء الهی، فناء را نوعی اتحاد با یکی از اسمای الهی می دانند. از منظر عرفا، سالک می‌تواند تا تعین ثانی در صقع ربوبی و یا تعین اول پیش رود. ملاصدرا اما فناء را ورود سالک به عالم عقل و مفارقات دانسته و معتقد است که سالک با پشت سر نهادن مراحل سلوکی و تحول درونی، اتحاد با عقول مختلف (از عقل فعال تا عقل اول) پیدا می کند و به فناء الی الله نائل می شود. همچنین عرفای مکتب ابن عربی فناء را در صقع ربوبی که تعین ثانی و یا تعین اول است جستجو می‌کنند، در حالی که ملاصدرا فناء را در عالم عقل و اتحاد با آن تبیین می کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل انتقادی نگره علامه طباطبایی در حمل اولی و شایع در حل معضلات فلسفی</title>
      <link>https://ipd.razavi.ac.ir/article_2310.html</link>
      <description>حمل اولی و شایع گاه به عنوان وصف عقدالوضع و گاه عقدالحمل به کار می‌رود. هر کدام از این دو مفاد مخصوص به خود را دارد و پیامدهای مختلفی در مسائل فلسفی رقم می‌زند. علامه طباطبایی به تبع دیگر فیلسوفان در آراء خود از حمل اولی و شایع استفاده می‌کند و در صدد است تا مسائل فلسفی همچون وجود ذهنی، المعدوم لایخبر عنه و... را با آن حلّ کند. از آنجا که فهم کلمات علامه در این مسائل و ارزیابی آن‌ها نیازمند درک این مطلب است که علامه در هر بحث از کدام گونه از حمل اولی و شایع استفاده می‌کند، این پژوهش با روش تحلیلی و بهره‌گیری از منابع کتابخانه‌ای می‌کوشد تا به این مسئله بپردازد که علامه در آراء خود از کدام الگوی حمل اولی و شایع بهره می‌برد و رویکرد او تا چه میزان قابل قبول است؟ اهمیت این تحقیق را باید در مسائلی همچون تئوری صدق و مساوقت شیء و وجود جستجو کرد که تثبیت هر کدام وابسته به کاربست حمل اولی و شایع است. یافته‌های تحقیق نشان می‌دهد علامه در درجه اول توجه چندانی به دوگانگی حملی اولی و شایع نداشته و در مواردی دیدگاه‌های متعارض ارائه کرده است. نتیجه عدم توجه به تمایز حمل اولی و شایع آن است که دیدگاه علامه در مسئله وجود ذهنی با چالش مواجه است؛ به‌گونه‌ای که تئوری صدق علامه را به خطر می‌اندازد. افزون بر این، تمایز حمل اولی و شایع با تحلیل علامه از حقیقت حمل نیز تاحدودی ناسازگار است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>وجود ذهنی از منظر حکمت متعالیه و اندیشمندان مکتب تفکیک (با محوریت آرای میرزامهدی اصفهانی و میرزاجواد تهرانی)</title>
      <link>https://ipd.razavi.ac.ir/article_2298.html</link>
      <description>وجود ذهنی یکی از ارکان بنیادین معرفت‌شناسی در فلسفه اسلامی به شمار می‌آید. صدرالمتألهین شیرازی از مدافعان این نظریه محسوب می‌شود که دلایل متعددی نیز برای اثبات آن ارائه کرده است. این نظریه که به‌طور غالب موردتأیید فیلسوفان اسلامی بوده است، در دوران معاصر از سوی مکتب تفکیک و پیروان آن با چالش‌های جدی مواجه شده است. در این میان، میرزاجواد تهرانی با ارائه دلایلی صریح، این نظریه را مردود دانسته و میرزامهدی اصفهانی، بنیان‌گذار مکتب تفکیک، هرچند نه به‌طور مستقیم، بلکه در ضمن آرای خود، به‌گونه‌ای سخن گفته است که نتیجه آن حذف وجود ذهنی از دستگاه معرفت‌شناختی انسان است. پژوهش حاضر با هدف بررسی و تحلیل این چالش‌ها، نخست به تقریر منسجم دیدگاه‌ها و ادلهٔ هر دو طرف پرداخته و سپس باتکیه‌بر روش عقلانی و تحلیل‌های فلسفی، از نظریه وجود ذهنی دفاع می‌کند. یافته‌های این مقاله نشان می‌دهد که اشکالات مکتب تفکیک اساساً بر نظریه وجود ذهنی وارد نیست و بدیل‌های پیشنهادی آنان نه‌تنها قادر به تبیین سازوکار معرفت نیستند، بلکه به تناقضات درونی و بی‌معنا شدن گزاره‌هایی منجر می‌شوند که بر اثبات صفات برای معدومات دلالت دارند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نقد تحلیلی مبانی هرمنوتیک فلسفی و پیامدهای آن در تفسیر متون دینی</title>
      <link>https://ipd.razavi.ac.ir/article_2311.html</link>
      <description>در دهه‌های اخیر، هرمنوتیک فلسفی با تکیه بر مبانی وجودشناختی، به‌ویژه در اندیشه‌های مارتین هایدگر و هانس گئورگ گادامر، تحولی اساسی در نظریه فهم و تفسیر متن پدید آورده و با تأکید بر مفاهیمی چون دازاین، پیش‌فهم و امتزاج افق‌ها، نقش مفسر را به‌مثابه جزئی درون‌ماندگار از فرایند معنا تثبیت کرده است. با وجود گشایش افق‌های نو در فهم متون انسانی، کاربست این رویکرد در تفسیر متون دینی با چالش‌های جدی معرفت‌شناختی و روش‌شناختی مواجه است؛ از جمله تضعیف مرجعیت متن، نادیده‌انگاری مراد مؤلف الهی، و گرایش به نسبی‌گرایی تفسیری. مقاله حاضر با روشی توصیفی ـ تحلیلی و رویکردی انتقادی، به واکاوی نسبت هرمنوتیک فلسفی با تفسیر متون دینی پرداخته و نشان می‌دهد که هرچند تاریخ‌مندی و موقعیت‌مندی فهم، واقعیت‌هایی انکارناپذیر در فرایند ادراک انسانی‌اند، اما تعمیم بی‌ضابطه آن‌ها به همه سطوح معنا، به‌ویژه در متون وحیانی، به قرائت‌محوری و تفسیر به رأی می‌انجامد. یافته‌های پژوهش حاکی از آن است که بهره‌گیری روشمند از ظرفیت‌های هرمنوتیک فلسفی تنها در صورتی موجه و ثمربخش خواهد بود که با بازنگری انتقادی در مبانی افراطی آن و از طریق تلفیق با معیارهای عقلانی و نقلی معتبر صورت پذیرد؛ رویکردی که امکان حفظ ژرفای وجودشناختی فهم را در کنار صیانت از ثبات نسبی معنا و داوری عقلانی میان تفاسیر فراهم می‌سازد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>واکاوی تطبیقی تفسیر سبزواری و جوادی آملی از اصالت وجود؛ با تأکید بر «نحوۀ حکایت ماهیت»</title>
      <link>https://ipd.razavi.ac.ir/article_2301.html</link>
      <description>این پژوهش با هدف واکاوی تطبیقی و سنجش میزان همسویی یا واگرایی میان دیدگاه دو مفسر برجسته حکمت متعالیه، حکیم سبزواری و آیت‌اللّه جوادی آملی، در تبیین &amp;amp;laquo;نحوۀ حکایت ماهیت&amp;amp;raquo; از وجود خارجی انجام شد. روش پژوهش، تحلیل متنی و تفسیری بر اساس عبارات اصلی بود. نتایج نشان داد که در سطح هستی‌شناسی، این دو مفسر در پذیرش &amp;amp;laquo;عدم تحقق ماهیت در خارج&amp;amp;raquo; و اینکه ماهیت صرفاً مفهومی ذهنی است، هم‌رای هستند. اما در حوزه معرفت‌شناختی، تمایز بنیادینی وجود دارد. آیت‌اللّه جوادی آملی ماهیت را حکایت‌گر بالعرض و مجازی از وجود می‌داند و انتزاع آن را مرهون &amp;amp;laquo;حکایت مفهوم وجود&amp;amp;raquo; می‌داند. در مقابل، سبزواری قائل به حکایت حقیقی ماهیت از وجود محدود است و شناخت ماهیات را شناختی از &amp;amp;laquo;انحاء وجودات حقیقی&amp;amp;raquo; می‌داند. این تفاوت، نشان‌دهنده این است که تفسیر سبزواری، از نظر معرفت‌شناختی، گامی فراتر از مفهوم &amp;amp;laquo;حکایت مجازی&amp;amp;raquo; برداشته و ماهیت را حاکی حقیقی وجود می‌داند. بنابراین، اگرچه استاد جوادی آملی تلاش کرده تا تفسیر خود را با آراء سبزواری همسو سازد، اما تحلیل متنی نشان می‌دهد که دیدگاه سبزواری، از نظر معرفت‌شناختی، امری متفاوت است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بازتعریف دیرینه‌شناسانۀ گذار از دوگانگی افزودنی اهرنفلس به یگانگی ساختاری گشتالت</title>
      <link>https://ipd.razavi.ac.ir/article_2303.html</link>
      <description>تبیین چگونگی گذار از داده‌های حسی پراکنده به صورت‌های منسجم ادراکی، یکی از بحران‌های معرفت‌شناختی پارادایم عنصرگرای روان‌شناسی سدۀ نوزدهم بود. این بحران هم در ناکارآمدی مفروضات نظری آن، شامل فرضیه‌های ثبات و موزاییکی و هم در ناتوانی عملی ارنست ماخ در تبیین پدیدۀ فرم آشکار شد. در تاریخ‌نگاری رایج، مقالۀ ۱۸۹۰ کریستین فون اهرنفلس دربارۀ کیفیات گشتالتی غالباً به‌منزلۀ راه‌حل این بحران و گام نخست گذار به کل‌گرایی تلقی می‌شود. این مقاله باتکیه‌بر افق سنت ذهن فعال و خوانش‌های انتقادی معاصر و در چارچوب بازخوانی تحلیلی-دیرینه‌شناسانه، این تلقی استاندارد را به چالش می‌کشد. استدلال اصلی آن است که راه‌حل اهرنفلس نه گسستی کامل از عنصرگرایی، بلکه اوج متناقض‌نمای درونی آن بود. تحلیل مفاهیم محوری او، به‌ویژه هستی‌شناسی دومرحله‌ای و وابستگی یک‌سویه، نشان می‌دهد که وی در منطق افزودنی اجزا به‌علاوۀ کیفیت متوقف می‌ماند و سازمان را به مؤلفه‌ای بیرونی و پسینی بدل می‌کند؛ توقفی که ریشه‌های آن را می‌توان در دوگانگی کیهان‌شناختی اهرنفلس و تلقی او از منشأ فرم نیز پی گرفت. این منطق در تقابل مستقیم با منطق تقدم کل بر جزء در گشتالت مکتب برلین (ورتهایمر و کافکا) قرار دارد. دستاورد پژوهش حاضر، تصحیح جایگاه تاریخی اهرنفلس به‌مثابۀ نقطۀ حدّی پارادایم قدیم و نه آغاز بی‌واسطۀ پارادایم جدید است. مهم‌تر از آن، این تحلیل خود مفهوم گذار را بازتعریف می‌کند؛ بدین معنا که آن را نه حرکتی ساده از جزء به کل، بلکه گذاری معرفت‌شناختی از دوگانگی افزودنی فرم و ماده به یگانگی ساختاری در سازمان‌دهی میدان ادراکی بازشناسی می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>از ملودی «سوفیا» و «فرونسیس» تا سمفونی «حکمت قرآن»؛ خوانشی تطبیقی از حکمت قرآنی در چارچوب معرفت‌شناسی فضیلت مسئولیت‌گرا</title>
      <link>https://ipd.razavi.ac.ir/article_2295.html</link>
      <description>این پژوهش با تمرکز بر یکی از مسائل محوری فلسفه دین، یعنی نسبت میان معرفت، فضیلت اخلاقی و مسئولیت فاعل معرفتی، به بررسی تطبیقی مفهوم &amp;amp;laquo;حکمت&amp;amp;raquo; در قرآن کریم و مفاهیم بنیادین معرفتی در فلسفۀ یونان باستان ـ سوفیا، فرونسیس و اپیستمه ـ می‌پردازد. در سنت یونانی، میان شناخت نظری و حکمت عملی تفکیکی ساختاری مشاهده می‌شود که می‌تواند به دوگانگی میان معرفت و اخلاق بینجامد. این مقاله با بهره‌گیری از چارچوب معرفت‌شناسی فضیلت مسئولیت‌گرای زاگزبسکی و با روش تحلیلی ـ تطبیقی، نشان می‌دهد که حکمت قرآنی الگویی یکپارچه ارائه می‌کند که در آن معرفت نظری، داوری عملی و فضیلت اخلاقی در پیوندی درونی قرار دارند. یافته پژوهش حاکی از آن است که با افزودن مؤلفۀ &amp;amp;laquo;مسئولیت معرفتی&amp;amp;raquo; ـ که در پیوند حکمت با تزکیه، تقوا و هدایت اجتماعی متجلی می‌شود ـ می‌توان حکمت قرآنی را به‌مثابه مدلی فلسفی برای بازاندیشی شکاف تاریخی میان معرفت و اخلاق در فلسفه دین بازسازی کرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تبیین هماهنگی میان هویت فردی و هویت جمعی بر اساس مبانی فلسفی و آراء تفسیری علامه طباطبایی</title>
      <link>https://ipd.razavi.ac.ir/article_2320.html</link>
      <description>سازگاری و سازگارسازی میان هویت فردی و هویت جمعی، از چالش‌های بنیادین در تلاقی فلسفه و علوم اجتماعی است.مسئله اصلی این پژوهش،بررسی نسبت هویت فردی و جمعی در اندیشه فلسفی-تفسیری علامه طباطبایی و امکان دستیابی به الگویی برای هماهنگی میان این دو سطح هویت بر اساس مبانی هستی‌شناختی و انسان‌شناختی ایشان است.پژوهش نشان می‌دهد که اگر جامعه در اندیشه علامه همزمان از جنبه‌ای &amp;amp;laquo;اعتباری&amp;amp;raquo; (در فلسفه) و از جنبه‌ای &amp;amp;laquo;حقیقی و واقعی&amp;amp;raquo; (در تفسیر) انگاشته شود، این دوگانگی از طریق اصل استخدام و ادراکات اعتباری حل می‌گردد و امکان جداسازی اصالت فرد و جمع در چارچوب اصالت وجود و تشکیک در وجود فراهم می‌آید.با بازخوانی آثار محوری علامه طباطبایی مانند تفسیر المیزان، بدایه الحکمه و اصول فلسفه و روش رئالیسم، همراه با نظرات شارحانی چون شهید مطهری، این تحقیق کیفی به روش توصیفی-تحلیلی و با گردآوری کتابخانه‌ای اطلاعات، به یافته‌هایی دست می‌یابد:هویت فردی به صورت &amp;amp;laquo;منِ استقلالی&amp;amp;raquo; و هویت جمعی به صورت &amp;amp;laquo;منِ ربطی&amp;amp;raquo; صورت‌بندی می‌شود. جامعه نه یک قرارداد صرف یا مجموع مکانیکی افراد، بلکه ترکیبی اجتماعی-روحی است که در آن روح‌ها و اراده‌های فردی در تعامل و تأثیرگذاری متقابل، ساختار هویتی فراتر از جمع ساده ایجاد می‌کنند.در نهایت، هماهنگی میان این دو هویت از طریق سه محور کلیدی تامین می‌گردد: تکامل وجودی که کمال فردی را محرک ارتقای جمعی می‌سازد؛ عدالت اجتماعی که محیط سالم را بستر کمال فرد قرار می‌دهد؛ و وحدت در غایت (ولایت) که هدف مشترک، هویت‌ها را همگرا می‌کند. این الگو، انسجامی پویا میان فرد و جمع را بر پایه اندیشه علامه نوید می‌دهد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>خوانش کارکرد آموزشی شرح منظومه سبزواری بر پایه تمایز دو پارادایم آموزشی</title>
      <link>https://ipd.razavi.ac.ir/article_2307.html</link>
      <description>آموزش فلسفه اسلامی در سنت حوزوی بر متونی استوار بوده که افزون بر انتقال مفاهیم، در شکل‌دهی به &amp;amp;laquo;ملکه فهم فلسفی&amp;amp;raquo; نقش داشته‌اند. اخیراً با انتقال این آموزش به ساختار دانشگاهی، شرح منظومه ملاهادی سبزواری با معیارهای کتاب درسی مدرن ارزیابی شده است. مقاله مقدم (۱۴۰۲) با ارائه شواهدی، از این منظر، ایجاز، قالب منظوم و پیچیدگی زبانی آن را سبب ناکارآمدی آموزشی دانسته است. مسئله اصلی پژوهش حاضر این است که آیا این داوری‌ها ناشی از ضعف ذاتی متن است یا از تحمیل چارچوبی ناسازگار با منطق متون سنتی. این پژوهش با روش تحلیل مفهومی-کارکردی و رویکرد تطبیقی، نخست دو الگوی آموزشی &amp;amp;laquo;اطلاعات‌محور&amp;amp;raquo; (مدرن) و &amp;amp;laquo;تربیت‌محور&amp;amp;raquo; (سنت حکمت اسلامی) را تفکیک می‌کند، سپس نقدهای مقدم را در این دو چارچوب بازمی‌خواند. یافته‌ها نشان می‌دهد ویژگی‌هایی چون ایجاز، نظم، عناصر عرفانی و ارجاعات میان‌رشته‌ای که در پارادایم مدرن &amp;amp;laquo;عوامل اخلال در یادگیری&amp;amp;raquo; تلقی می‌شوند، در منطق سنت حکمت و در پیوند با نظام استادمحور، شرح‌نویسی و مباحثه، کارکردی تربیتی دارند و زمینه‌ساز ممارست مفهومی، انس با زبان فنی و آمادگی برای متون بنیادین‌تری مانند اسفار هستند. مقاله با تمایز &amp;amp;laquo;دشواری‌های ذاتیِ برآمده از منطق سنت متنی&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;دشواری‌های عارضی ناشی از تنظیم مطالب&amp;amp;raquo;، ضمن دفاع از کارکرد نوع نخست، امکان اصلاح نوع دوم را می‌پذیرد. نتیجه آنکه اختلاف ارزیابی درباره کارآمدی آموزشی شرح منظومه، ریشه در تفاوت پارادایم‌های نظری آموزش دارد و تحلیل متون سنتی فلسفه اسلامی نیازمند چارچوبی است که هم‌زمان منطق درونی سنت آموزشی و معیارهای معاصر را در نظر گیرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>شرک ‏ به مثابه ظلم وجودی در دیدگاه ملاصدرا</title>
      <link>https://ipd.razavi.ac.ir/article_2308.html</link>
      <description>توحید در اندیشه دینی، اساس کمال وجودی انسان است که با هماهنگ ساختن عقل و نفس، مسیر &amp;amp;rlm;شکوفایی استعدادهای انسانی را هموار می‌کند. در مقابل شرک، به عنوان &amp;amp;laquo;ظلم وجودی&amp;amp;raquo;، با تجزیه حقیقت &amp;amp;rlm;هستی، انسان را دچار پراکندگی و غفلت از مبدأ مطلق می‌کند. در حالی که &amp;amp;laquo;شرک&amp;amp;raquo; غالباً گناهی اعتقادی &amp;amp;rlm;تلقی می‌شود، توصیف قرآنی آن به مثابه &amp;amp;laquo;ظلم عظیم&amp;amp;raquo; به ساحتی عمیق‌تر و وجودی اشاره دارد. این پژوهش &amp;amp;rlm;با هدف تبیین این بُعد هستی‌شناختی، استدلال می‌کند که شرک صرفاً یک خطای عبادی نیست، بلکه &amp;amp;rlm;&amp;amp;rlm;&amp;amp;laquo;ظلمی وجودی&amp;amp;raquo; به نفس است که با تجزیه حقیقت و انحراف از فطرت توحیدی، مسیر کمال انسان را مسدود &amp;amp;rlm;می‌سازد. این تحقیق با روش توصیفی-تحلیلی با اتکاء به مبانی حکمت متعالیه ملاصدرا، این مفهوم را از پنج &amp;amp;rlm;منظر هستی‌شناختی، انسان‌شناختی، معرفت‌شناختی، کمال‌شناختی و اخلاقی-حقوقی واکاوی می‌کند. &amp;amp;rlm;یافته‌ها نشان می‌دهد که شرک با نشاندنِ موجودِ محدود در جایگاهِ وجودِ مطلق، به یک خطای بنیادین در &amp;amp;rlm;ساختار واقعیت منجر می‌شود که پیامدهای تکوینی آن، محرومیت از هدف آفرینش، زوال آرامش وجودی، &amp;amp;rlm;سلب قابلیت دریافت آمرزش الهی و سقوط کرامت انسانی است. در نهایت، این بازخوانی فلسفی-وجودی، افقی &amp;amp;rlm;تحلیلی برای مواجهه با چالش‌های انسان معاصر، از جمله بحران هویت و ازخودبیگانگی، ارائه می‌دهد&amp;amp;lrm;.&amp;amp;lrm;&amp;amp;rlm; &amp;amp;rlm;</description>
    </item>
    <item>
      <title>جایگاه عقل و نقل در معرفت‌شناسی کلامی سید مرتضی</title>
      <link>https://ipd.razavi.ac.ir/article_2299.html</link>
      <description>جایگاه عقل در فلسفه و کلام متفاوت است، چرا که این دو علم در موضوع، روش و غایت با یکدیگر فرق دارند. هدف متکلم دفاع از آموزه‌های دینی و مذهبی خود در برابر خصم است و برای نیل به این هدف ابزار عقل و نقل را به کار می‌گیرد. سیدمرتضی علم‌الهدی(355-436ق) متکلم و فقیه برجسته شیعه در معرفت شناسی کلامی خود کوشیده است گفت‌وگویی میان عقل و نقل برقرار سازد و با تأثیرپذیری از کلام معتزلی در بسیاری از مسائل کلامی خود جانب عقل را مرعی دارد، اما چون امامی مذهب است رأی نقل را محترم شمرده و عقل را در پیشگاه نقل قربانی می‌کند. ما در این مقاله با نگاهی تحلیلی و نقادانه به سراغ معرفت شناسی کلامی سید مرتضی رفته‌ایم و با ذکر مصادیقی از دیدگاههای او درباره کاربرد عقل و نقل در مسائل کلامی ابتدا وجوه تشابه و چه بسا عینیت آنها را با دیدگاههای قاضی عبدالجبار معتزلی بررسی کرده و سپس با جستجوی ردپای عقل و نقل در متن اندیشه‌های کلامی او به این پرسش‌ها پاسخ داده‌ایم که آیا از دیدگاه سید مرتضی می‌توان همه مسائل کلامی را صرفاً مشمول حکم عقل یا دلایل نقلی محض دانست و در این صورت نسبت میان عقل و نقل چیست.</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
