Document Type : Research
Authors
-
Abstract
رابطه علم و دین از مسائل بنیادین و مناقشهبرانگیز در تاریخ تفکر فلسفی، الهیاتی و علمی در غرب و جهان اسلام بوده است. پرسش اصلی این پژوهش آن است که آیا میتوان الگویی معرفتشناختی و فلسفی ارائه کرد که ضمن حفظ استقلال نسبی علم و دین، از تعارض، تفکیک مطلق، تطبیق یکسویه یا التقاط میان آنها پرهیز کرده و زمینه تعامل سازنده میان این دو را فراهم آورد؟ در پاسخ به این پرسش، مقاله حاضر چهار رویکرد اصلی در نسبت علم و دین - تعارض، تفکیک، تطبیق یکسویه و تلفیق - را تحلیل و نقد میکند و نشان میدهد که هر یک از این رویکردها با کاستیهای معرفتی و روششناختی جدی مواجهاند. سپس با تکیه بر ابرگرایش «تعاملگرایی فلسفی» و با بهرهگیری از مبانی فلسفه اسلامی، بهویژه حکمت متعالیه، الگویی بدیل برای تبیین رابطه علم و دین ارائه میشود. دستاورد اصلی پژوهش آن است که فلسفه، بهمثابه دانشی بنیادین و میانجی معرفتی، میتواند چارچوبی فراهم آورد که در آن علم و دین، نه در تقابل و نه در تفکیک کامل، بلکه در رابطهای تعاملی، تکمیلگر و همافزا قرار گیرند. بر اساس این رویکرد، علم و دین با حفظ تفاوتهای روشی و قلمروی خود، قادر خواهند بود در فهم واقعیت، معنا و غایت هستی، یکدیگر را تقویت کنند. روش پژوهش کتابخانهای و مبتنی بر تحلیل توصیفی–انتقادی است.
Keywords
Main Subjects