چکیده
حمل اولی و شایع گاه به عنوان وصف عقدالوضع و گاه عقدالحمل به کار میرود. هر کدام از این دو مفاد مخصوص به خود را دارد و پیامدهای مختلفی در مسائل فلسفی رقم میزند. علامه طباطبایی به تبع دیگر فیلسوفان در آراء خود از حمل اولی و شایع استفاده میکند و در صدد است تا مسائل فلسفی همچون وجود ذهنی، المعدوم لایخبر عنه و... را با آن حلّ کند. از آنجا که فهم کلمات علامه در این مسائل و ارزیابی آنها نیازمند درک این مطلب است که علامه در هر بحث از کدام گونه از حمل اولی و شایع استفاده میکند، این پژوهش با روش تحلیلی و بهرهگیری از منابع کتابخانهای میکوشد تا به این مسئله بپردازد که علامه در آراء خود از کدام الگوی حمل اولی و شایع بهره میبرد و رویکرد او تا چه میزان قابل قبول است؟ اهمیت این تحقیق را باید در مسائلی همچون تئوری صدق و مساوقت شیء و وجود جستجو کرد که تثبیت هر کدام وابسته به کاربست حمل اولی و شایع است. یافتههای تحقیق نشان میدهد علامه در درجه اول توجه چندانی به دوگانگی حملی اولی و شایع نداشته و در مواردی دیدگاههای متعارض ارائه کرده است. نتیجه عدم توجه به تمایز حمل اولی و شایع آن است که دیدگاه علامه در مسئله وجود ذهنی با چالش مواجه است؛ بهگونهای که تئوری صدق علامه را به خطر میاندازد. افزون بر این، تمایز حمل اولی و شایع با تحلیل علامه از حقیقت حمل نیز تاحدودی ناسازگار است.
کلیدواژهها
موضوعات