چکیده
نظریه ذاتی و عرضی دین مهمترین سازوکار نظری روشنفکران دینی برای تبیین نسبت جاودانگی شریعت با اقتضائات جهان معاصر است. در این نظریه، حقوق بشر بهعنوان مجموعهای از حقوق طبیعی، جهانشمول و فرادینی، معیار تشخیص آموزههای ثابت دین از عناصر تاریخی و فرهنگی آن تلقی میشود؛ ازاینرو، هر آموزه ناسازگار با آن، عرضی و فاقد اعتبار جاودانه دانسته میشود. با وجود نقش محوری این ادعا، اعتبار خود حقوق بشر بهعنوان معیار داوری درباره آموزههای دینی، کمتر بهصورت مستقل بررسی شده است. پژوهش حاضر با روش توصیفی ـ تحلیلی، ابتدا ساختار استدلال روشنفکران دینی در معیار بودن حقوق بشر را بازسازی کرده و سپس مبانی آن را از منظر هستیشناختی، معرفتشناختی، انسانشناختی و فلسفه حقوق اسلامی ارزیابی میکند. یافتههای پژوهش نشان میدهد که معیار بودن حقوق بشر بر پیشفرضهایی همچون فرادینی بودن حقوق بشر، کفایت عقل خودبنیاد در کشف حقوق و امکان داوری آن درباره شریعت استوار است؛ درحالیکه این مبانی با چالشهای بنیادینی مواجهاند. همچنین، اعتباری بودن مفهوم حق، محدودیت معرفتی عقل بشری، اختلاف در تفسیر حقوق بشر، ابتنای آن بر مبانی خاص تمدن مدرن و ناتوانی آن در احراز جامع مصالح مادی و اخروی انسان، مانع از آن است که حقوق بشر بتواند در جایگاه مرجعی بالاتر یا دستکم همتراز با شریعت برای پالایش و بازنگری آموزههای دینی قرار گیرد. بر این اساس، حقوق بشر، صلاحیت لازم برای تفکیک ذاتیات و عرضیات دین را ندارد.
کلیدواژهها
موضوعات